تبلیغات
بانوی هزار و یک شب

بانوی هزار و یک شب
خدایـــــآ قلب من پیـــــش تو گیــــره...
نویسندگان


تاریخ شروع ختم:

از روز سه شنبه (13 آبان ماه) روز عاشورای حسینی

تاریخ پایان ختم:

تا روز شنبه ( 22 آذر ماه) روز اربعین حسینی

شرایط شرکت در ختم:

1 - در این ختم هر روز 1 بار زیارت عاشورا توسط هر نفر قرائت خواهد شد.

2 - حتی الامکان زیارت عاشورا هر روز رأس یک ساعت خاص قرائت شود. (مثلاً ساعت 5 بعد از ظهر)

3 - در هر گروه 40 نفر در ختم شرکت خواهند کرد و هر نفر 40 بار زیارت عاشورا را ختم خواهد کرد.

4 - شرکت در ختم شما را موظف خواهد کرد که هر روز یک بار زیارت عاشورا را قرائت کنید.

5- زیارت هر روز هدیه به یکی از شهدای کربلا خواهد شد ...


برای مشاهده جدول سه گروه دیگر به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
برچسب‌ها: <-TagName->
[ یکشنبه 11 آبان 1393 ] [ 08:52 ق.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

این زخمهای لطمه که بر صورت من است

تندیس نوکریست که در روضه کنده ام...

_babol2011_blogfa_com_38.gif



برچسب‌ها: <-TagName->
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

 

عرق کهنه شیراز مرا مست نکرد

چایی تازه دم روضه زمین گیرم کرد



برچسب‌ها: <-TagName->
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 06:46 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

وقتی کتیبه های تورا میزنم خوشم

از این به بعد جان خودت نا خوشم نکن

 



برچسب‌ها: <-TagName->
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 06:24 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

از آن زمان که خلقت دیده و نور عین شد

خمس و زکات چشم ما گریه بر حسین(ع) شد

 



برچسب‌ها: <-TagName->
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

پرنده به پنجره می کوبید، من خواب می دیدم در جنگلی پر از فریاد درختان –

شیر، تو را دوست داریم که گیاه خواران را می خوری و گیاهی را نمی خوری

– می دویدم، بیدار شدم، پنجره را باز کردم، پرنده داخل شد، از میان عطسه ام

گذشت و چون تاجی بر سر مجسمه ی نیمه ساخته ی روی میز کارم نشست و

اسرافیل آن روز من شد، اگر آن پرنده نبود خواب می ماندم، هوا ابری می شد.

با عجله خانه را ترک کردم. کولی ام؛ صبح ها خورشید را از بچه های آن طرف

زمین می گیرم، غروب به بچه های این طرف می دهم .

آن غروب، هنگامیکه که به خانه برگشتم، پیش از آن که کلید را در قفل بچرخانم،

در باز شد، با چشمان بسته پرسیدم شما؟

گفت: بانو

... ناپدید شد

بعد از آن، همه چیز زیبا شد، اما من...

راستی، اگر جایی بانو را دیدی نشانش را به من بگو و مرا ببخش که تا پایان

عمر به تو حسادت خواهم کرد، که این بار، تو، اول، بانو را دیده ای .



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

همیشه منتظرت هستم

خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی


اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است


لولای شکسته در را عوض میکنم

انگار کسی در میزند

در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای


می گویم:


بانو خوش آمدی

ولی تو نیستی


پشت در تنهاییست

در را می بندم و باز دوباره باز میکنم


ولی هنوز هم نیستی


اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند


کاش می آمدی


می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد


قلبم خسته ام خواهد ایستاد


ولی تو نخواهی آمد


بانو


بانو


بانو جان


تا آخر عمر فقط همین خواهد بود


من و در و لولای شکسته


و حسرت دیدار تو


فقط همین



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 02:45 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

ای بانو


بیا حواسمان را پرت کنیم


مال هرکس دورتر افتاد


عاشق تر است


اول خودم


حواسم را بده تا پرت کنم



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

جــایــی، میــان راه تــو
پــاشنــه آشیــل را یــافتــه‌ام!
تمــام شــد، تنهــایــی!

کــافــی‌ســت،
پلــک‌هــایــم را ببنــدم!

راستی بــانــو!
آنهــا را نــدیــده‌ای؟!
جــایــی، میــارن راه تــو نبــود …؟



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

پای رفتنم را پیش تو گذاشتم


یادت هست


که نروم؟


حال تو رفته ای


با پای من؟


یا پای من رفته است


با تو؟



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

از دوری ات اشک می ریزم ...
آرامم می کند ؛
از آمدنت نا امید میشوم ...
امیدوارم می کند ؛
انتظار خفه ام می کند ...
زنده ام می کند !!!
اگر نمی گفت " بانو " یقین داشتم این شعرها را برای تو سروده ...

عمر من ... جان من ... چقدر امروز دلم گرفته !!!
نکند که نیایی !!!
نکند فرصت دیدن دوباره ی چشمانت را نداشته باشم ...
قلبم تیر می کشد !!!
نکند که نیایی ...

برایم دعا کن ... قلبم گرفته ... عجیب !!!



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 12:27 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

بانـــــو جان !

مرا ببخش

که پنداشتم ،

شـــادی پرواز پـــرســتــوهـــا

از شوق حضور توست ؛

آن ها بـــهار را

با تو اشتباه می گیرند

آخر کوچکند .

کوچکم ..



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

فاصله ی ساقه تا شکوفه ...

فاصله ی خیال تو با من .......

فریادی ست که با مرگ خاموش می شود



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

بـــــــــــــرو بانو !

بگذار بیدار شوم ....

خیال تو را به دوش کشیدن خرج دارد ...

باران که می بـــــــــارد ....

تمام شهر پر از فریاد من است ....

که می گویم ...

مــــــن تنهـــــــــــــــــــا نیستـــــــــــم ....

تنها منتظرم !

"تنهــــــــا"



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]

تمام پروانه ها قاصدک بودند ...

به هر قاصدکی راز چشمان تو را گفتم پروانه شد ...

تمــــــام پروانه ها ادای چشمهای تو را در می آورند بانــــو ....

چون ....

بغض مرا دوســت دارند !



برچسب‌ها: <-TagName->
[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ قشنگ بانو ... ]
درباره وبلاگ

سلام. به وبلاگ بانوی هزار و یک شب خوش آمدید.
برچسب‌ها وب
<-TagName-> (<-TagCount->)
لینک های مفید
امکانات وب